| <-PostTitle-> |
|
<-PostContent-> |
![]() |
![]() |
|
| قداست |
|
سلام دوستای گلم مرسی از نظرات قشنگشتون
شب یلدای خوبی رو براتون آرزو میکنم به گلایه هایت عادت کردم گاه و بی گاه
آواز عاشقانه ما در گلو شکست
قبل از هر چيز بايد به اين نکته توجه داشته باشيم که جذابيت چيزجـــــدايي از زيبايـي اســـــت حالا ببينيم چگونه ميشود جذاب بود ظاهري آراسته داشته باشيد : بيشتر سکوت کنيد : نرم و ملايم سخن بگوييد : فرد محترمي باشيد : زياد شوخي نکنيد اما فراوان تبسم کنيد : قاطعيت يعني جذابيت : اميال و غرايز خود را کنترل کنيد : وقتي شما جذاب باشيد داراي قدرت تاثير گذاري بيشتري هستيد و پيشنهادات خوبي از هر سمت به سوي شما روانه مي شود و مي توانيد زندگي بهتري داشته باشيد |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و نهم آذر 1384ساعت 8 بعد از ظهر توسط لیلا |
|
هنوزم تو شبهات اگه ماه و داری من اون ماه و دادم به تو یادگاری نمیدونم بمونم یا برم ..نمیدونم زندگی کنم یا نکنم .............. تو این دنیا اخه مگه من کی و دارم (می دونی که با توام )............. میدونم که بهترینم تویی اگه بگی بمیر میمیرم اگه یه اشاره بهم کنی خودم میشم فدات اما اگه بگی دوسم داری باور نمی کنم می دونم ازم دلخوری میدونم در حقت یه عالمههههههههههههههه بدی کردم اما می تونی منو ببخشی چون یه مادری چون نفس لیلای
بهترین روزای زندگیتون و با اون باشیدو قدر زیباترین گوهر زندگیتون بدونید دوست دارم اندازه تموم اسمون عشق دوست دارم به پاکی چشمای نازت دوست دارم به سبزی سبزترین بهار عید
دوست دارم تا عمق چشمک بازیات دوست دارم مادر من.. تو زندگیم تو رو دارم
عشق جیر جیرک...........
جیرجیرک به خرس گفت : عاشقت شدم .خرس گفت : الان وقت خواب زمستانی من است . وقتی که 6 ماه بعد بیدار شدم در این باره صحبت می کنیم . 6ماه بعد : خرس وقتی بیدار شد جیر جیرک را ندید . خرس نمی دا نست جیر جیر کها 3 روز بیشتر عمر نمی کنند............ اندوه پرست
کاش چون پاییز بودم ... کاش چون پاییز بودم کاش چون پاییز خاموش و ملال انگیز بودم برگ های آرزوهایم یکایک زرد می شد
آفتاب دیدگانم سرد می شد آسمان سینه ام پر درد می شد ناگهان طوفان اندوهی به جانم چنگ می زد اشکهایم همچو باران دامنم را رنگ می زد وه... چه زیبا بود اگر پاییز بودم وحشی و پر شور و رنگ آمیز بودم شاعری در قلب من می خواند... شعری آسمانی در کنار قلب عاشق شعله می زد در شرار آتش دردی نهانی نغمه من... همچو آوای نسیم پر شکسته عطر غم می ریخت بر دلهای خسته پیش رویم: چهره تلخ زمستان جوانی
پشت سر: آشوب تابستان عشقی ناگهانی سینه ام منزلگه اندوه و درد و بد گمانی کاش چون پاییز بودم... کاش چون پاییز بودم |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و یکم آذر 1384ساعت 2 بعد از ظهر توسط لیلا |
|
|
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
+ نوشته شده در
یکشنبه سیزدهم آذر 1384ساعت 1 بعد از ظهر توسط لیلا |
|
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
میان کوچه می پیچد صدای پای دلتنگی
به جانم می زند آتش غم شبهای دلتنگی
چنان وامانده ام در خود که از من می گریزد غم
منم تصویر تنهایی منم معنای دلتنگی
چه می پرسی زحال من؟ که من تفسیر اندوهم
سرم ماوای سوداها دلم صحرای دلتنگی
در آن ساعت که چشمانت به خوابی خوش فرو رفت
میان کوچه های شب شدم همپای دلتنگی
شبی تا صبح با یادت نهانی اشک باریدم
صفایی کرده ام در آن شب زیبای دلتنگی
سرور شعر من سلام چگونه اید خوش میگذره؟
ببخشیدا بازم شبا میرید کنار پنجره؟ ستاره ها که در میان شما میرید نگا کنید؟
اون ستاره پر نوره رو بازم میرید صدا کنید؟
کتاب حافظ می ذارید پایین تخت کنارتون؟ فال می گیرید هنوز واسه مهرو وفای یارتون؟ از من بیچاره چی شب یه وقتایی یاد می کنید؟ بازم سر دیوونگی هام دادو فریاد می کنید؟ حتما خوبید وگرنه به خیال من سر می زدید یه سر به این خرابه ی بی درو پیکر می زدید من چی بگم واسه شما فرقی نداره خبرم همون جور عاشق شمام همون جوری در به درم اما حالا دور بودید و باید یه نامه می دادم قبول نباید انقدر اونو ادامه می دادم ![]() ![]() |
||
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هفتم آذر 1384ساعت 12 بعد از ظهر توسط لیلا |
|
|
كاش رسم دنيا را آنگونه كه هست مي شناختيم. كاش در محضر او صداقت وپاكي رو مي شناختيم. كاش آنگونه كه هستيم سخن مي گفتيم. كاش به جاي نقاب چهره هايمان براي هم نمايان بود. كاش مهرباني ها را پنهان نمي كرديم . كاش حداقل به خودمان دروغ نمي گفتيم. كاش اين آرزوها به حقيقت مي پيوست
هميشه غمگين ترين و رنج اور ترين لحظات زندگي ادم توسط همون کسي ساخته مي شه که شيرين ترين و به ياد موندني ترين لحظات رو براي ادم ساخته
دلم گرفته است. |
|||||
|
+ نوشته شده در
شنبه پنجم آذر 1384ساعت 4 بعد از ظهر توسط لیلا |
|
|||||
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
بی تو امشب باز يک گوشه نشستم
در خيالم آمدم پيش تو و گفتم که خستم از همه چيز و همه کس به تو گفتم های های گريه کردم زار زار ناله کردم گفتم اينجا غصه دارم هيچکس را هم ندارم از همه چيز و همه کس من گسستم با همين دستهای بستم مثل اينکه کودک هستم از تو پرسيدم تو ميدانی که هستم؟ تو به من خنديدی و گفتی که باز هم در اين دنيای زيبا چشم بر خوبيها بستم |
|
RSS
|
| ترنم
قداست
|
|+|
نوشته شده توسط لیلا در <-PostDate-> و ساعت <-PostTime-> |
|